کتاب مردی به نام اوه رمانی از فردریک بکمن رمان نویس سوئدی است. داستان مردی به نام «اوه» که در میان سالی گرفتار فقدان و تنهایی و ناامیدی است و سیر از زندگی، مرگ را می طلبد. داستان اما تلخ نیست، پر از لحظات جذاب و مفرح است که خوانندگانش را به زندگی خوش بین می کند و تجربه ای بسیار لذت بخش و فراموش نشدنی برای شان می سازد. این رمان، به زبان های مختلفی ترجمه و با استقبالی گسترده مواجه شده است.
فردریک بکمن در این رمان، داستان مردی مسن را روایت کرده که سرد و بداخلاق است و علاقه ای به ارتباط با دیگران ندارد. این سرما و بی علاقگی پس از بیکاری بر او چنان غلبه می کند که دیگر توان ادامه ی زندگی را در خود نمی بیند. اما روزگار سودای دیگری برایش پرورانده و زندگی به واسطه ی همسایه های جدید و پیشامدهای جذاب و گاهی طنزآلود، او را برای مدتی هم که شده به خود می خواند.
کتاب مردی به نام اوه را الناز فرحناکیان به فارسی ترجمه کرده و نشر نون آن را به انتشار رسانده است.
فردریک بکمن در این رمان، داستان مردی مسن را روایت کرده که سرد و بداخلاق است و علاقه ای به ارتباط با دیگران ندارد. این سرما و بی علاقگی پس از بیکاری بر او چنان غلبه می کند که دیگر توان ادامه ی زندگی را در خود نمی بیند. اما روزگار سودای دیگری برایش پرورانده و زندگی به واسطه ی همسایه های جدید و پیشامدهای جذاب و گاهی طنزآلود، او را برای مدتی هم که شده به خود می خواند.
کتاب مردی به نام اوه را الناز فرحناکیان به فارسی ترجمه کرده و نشر نون آن را به انتشار رسانده است.
خلاصه داستان مردی به نام اوه
اوه مردی حدودا شصت ساله است که به تنهایی زندگی می کند. ظاهری عبوس و سرد دارد و همسایه هایش از روی این ظاهر سرد او را قضاوت می کنند؛ البته ایرادهای ریز و درشتی که اوه از همسایگانش می گیرد و حساسیت عجیب او به رعایت کوچک ترین قوانین، این قضاوت بد را آسان و موجه کرده است. اوه در عمر خود با کمتر کسی ارتباط نزدیک برقرار کرده و این تنها همسرش بوده که دل او را به دست آورده و عواطفش را عمیقا جلب کرده است. همسری که مدتی است او را از دست داده و به همین دلیل پیوندش با زندگی تقریبا گسسته شده است.
اوه تصمیم به گرفتن جان خود گرفته و بارها اقدام به خودکشی کرده است. اقداماتی که هر بار به دلیل رخ دادن اتفاق هایی عجیب و غیرمنتظره به ثمر ننشسته است. در میانه ی تمام این ناکامی ها و سردی زندگی، شخصیتی جدید وارد داستان می شود. «پروانه» زن ایرانی که با خانواده به همسایگی اوه آمده، می کوشد خود را به زندگی او وارد کرده و از آن سرمای کشنده نجاتش دهد. او طبیعتا با روی تلخ اوه مواجه می شود، اما کار خود را می کند. پروانه و بچه هایش کم کم به خانواده ی اوه تبدیل می شوند و داستان به بخش های شیرین و جذاب تری می رسد. اوه روزهای پایانی عمرش را به گونه ای دیگر سپری می کند.